تبليغاتX
عاشقانه
عاشقانه

:::::::..میدونی عاشقتم..:::::::


یه دل دارم خدا داره

سلام به همه دوستایی که دارم . ندارم اونایی که میان و میرن و اونایی که میان و نمیرن . اونایی که اگه یه بار اومدن همیشه میان و اونایی که فقط یه بار میان خودمم نفهمیدم بلاخره کی میادو کی نمیادبگذریم ...حق با شماس میدونم این روزا یه کمی دیر به دیر میام الان اونایی که فقط یه بار میان می گن ، میخوایم ۱۰۰ سال دیگه هم نیای ولی اونایی که یه بار اومدن و همیشه میان میگن آره دیر به دیر میایاصلان امروز همش میان و نیان شد ۲تا شعر گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد

هر جا كه سفر كردم ، تو همسفرم بودی

وز هر طرفی رفتم، تو راهبرم بودی

با هر كه سخن گفتم، پاسخ ز تو بشنيدم

بر هر كه نظر كردم ، تو در نظرم بودی

در خنده ی من چو گل ، در كنج لبم خفتی

در گريه ی من چو اشك، در چشم ترم بودی

در صبحگاه عشرت ، همدوش تو ميرفتم

در شامگاه غربت، بالين سرم بودی

آ واز چو می خواندم، سوز تو به سازم بود

پرواز چو ميكردم، تو بال و پرم بودی

هرگز دل من بر تو، يار دگری نگزيد

گر خواست كه بگزيند ، يار دگرم بودی

**********

یه دل دارم خدا داره زمین داره هوا داره

میونه دریای غمش کشتی و ناخدا داره

یه دل دارم ترک داره ترس و یقین و شک داره

رو بام برفیش همیشه یه دنیا بادبادک داره

یه دل دارم آتیش داره تو ابرا قوم و خویش داره

نه راه پس مونده براش نه طفلی راه پیش داره

یه دل دارم رقیب داره فراز داره نشیب داره

با اینکه آدم نشده کلی درخت سیب داره

یه دل دارم وفا داره یه طاقی از طلا داره

تو بهترین جاش یه دونه قصر و یه پادشاه داره

یه دل دارم نگین داره هوا داره زمین داره

تو دریای پر از غمش قایق و سرنشین داره

 

دوشنبه هفدهم فروردین 1388  توسط خودم  |

 

سال 88 مبارک

سلام عید همتون مبارک..شاید خیلی هاتون الان مسافرت باشین ایشالا به همه خوش بگذره..

تو چه ميداني اين دل كه پشت پيراهني از گل سرخ پنها ن است . چقدر دلتنگ توست . اگر

دهليز هايش را ببيني كه با نام تو تزيين شده و اگر صداي تند و هيجان الودش را بشنوي
. ان وقت شايد كمي . فقط كمي مرا درك كني تو كه هر شب به خوابم ميايي .
چه مي داني اين چشم كه از ميان تيرهاي مژ گان و كمان ابروان

. ردپاي تو را دنبال ميكند .چقدرمشتاق ديدار توست مگر نه اين

كه تو دوست بودي پس چرا رفتي و خودت را پشت امواج فاصله

پنهان كردي و ابرهاي گر يان را به سوي من فرستادي تا هم

چنان و همواره به يادت ببارند

.خيلي دلتنگ توام . گلوي پر از بغض من هم چنان واژهء دوستي

را فرياد مي زند تا شايد باد صدايم را به سرزمينت برساند و تو

بشنوي كه هنوز هم دوستت دارم

دوشنبه سوم فروردین 1388  توسط خودم  |

 

سخن عشق نباید گفت

سلام سلام سلام سلام سلام

اگه بخوام به اونایی که نظر میدن سلام کنم فکر کنم چند تا سلام زیاد نوشتم ولی چه میشه کرد که ما پسرا همه جا مظلوم واقع شدیم

آخه چرا وب دخترا اینهمه نظر میدن و لی برای ما پسرا کسی نظر نمیده

بیخیال شوخی کردم چه نظر بدین چه ندین من ارادتمنده همتون هستم مخصوصآ اونایی که نظر می دنخوب دیگه واقعآ نمیدونم چی بزارم یه عکس یا یدونه شعر یا یه کمی مسخره بازی ولی خودم یه عکس خوب و ترجیح میدم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

موفق و شاد باشین

سخن از عشق نباید گفت
دوستت دارم یک جمله بی معنی ست
عشق چیزی نیست
که بخواهم ان را
مثل یک بسته اهدایی در جشن تولد بتو تقدیم کنم
اگر عاشق باشم
چشمهایم بتو می گوید
دستهایم بتو می گوید
اگر عاشق باشم
می توانی حتما...
از نفسهایم احساس کنی
عشق محتاج به ظاهر سازی نیست
عشق محتاج به زیبایی نیست
دوستت دارم یک جمله تکراری ست
سخن از عشق نباید گفت

سال نو مبارک

 

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387  توسط خودم  |

 

دلتنگم

سلام به همه دوستای بلاگفایی که همیشه به من سر می زنین حتی اگه یه چند روزی نیام بازم ازم خرده نمی گیرین..

امروز یه دفعه دلم گرفت وقتی قراره یه اتقاف برای کسی بیفته اگه چند روزی به اون اتفاق مونده باشه خیلی اونو جدی نمی گیریم ولب همینکه چند ساعت به اون لحظه وقت باقی مونده یه دفعه ادم احساس تنهایی می کنه مخصوصآ وقتی اون اتفاق لحظه رفتن یه دوست واقعیه بهتر بگم یه چیزی بیشتر از دوست مثل یک یار مثل خودش عزیز من

فردا داره میره با اینکه عید میریم خونشون ولی از الان دلم براش تنگ شده

ببخشید که شماهارم ناراحت کردم من می خندم که شما هم بخندین

آرزويم اين است :
نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنكه تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه
كه دلت مي خواهد

************************

تو نیستی و .....

اما میدانم که در راه آمدنی

و این تسکین دل نا آرام من است...

دوشنبه نوزدهم اسفند 1387  توسط خودم  |

 

روز عاشقانه

سلام به همه دوستان ممنونم از نظرهای خوبتون ..توروخدا ببخشید اگه وقت نمیشه زود به زود به همه سر بزنم ولی شما از من یاد نگیرین همیشه سر بزنین

امروز هوس یه کم عاشقانه بودن کردم برا همینم چندتا مطلب کوچولو و عاشقانه می زارم و یه عکس عاشقانه امیدوارم که چند دقیقه ای فکرتون آروم بشه...آخه تو این روزگار اینقدر اتفاقات عجیب و غریب می افته که ذهن همه مارو مشغول و مغشوش می کنه بخونین و اگه خوشتون اومد برام دعا کنین

ديگر براي اينکه گريه نکنم
هيچ بهانه اي ندارم
گريه گاهي رمز تدبير اشتباهات است
کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگين نمي بستيم که وسط راه آنرا به زمين بياندازيم وراه را بدون آن ادامه بدهيم
زندگي بدون عشق اينقدرخاليست که بعضي مواقع حتي زودتر از سکوت مي شکند
وتو اي کاش مرا مي فهميدي
اماحالا که مي روي قرار ميان ماهيچ ؛ ولي بگو به چه بهانه مي روي..؟

********************

دیــدن روی تو بر دادن جـــــــــــــان می ارزد
  لحظه ای پیش تو بودن بــه جهـان می ارزد

قامت راستم ار تیـــــــــــــــر نگاهت خم کرد
  نبود غم کــــــه به این پشت کمـان می ارزد

گـر چه سـرمایه مرا جان بود اندر ره عشـق
  تــو لبت را بگشــــــــــــــا ، دادن آن می ارزد

چه غمی هست اگـــر یکسره در این سـودا
  دل کند تا ابدالدهــــــــــــــــر زیـان ، می ارزد

گر کنــــــــــــــد محتسبم کور به جـرم نگهی
  به هـمان چشـــــم پر از راز نـهان ، می ارزد

گر محقــر بود این خانه ولی هــــــــر چه بود
  یکشب از لـطف در این خــانه بمان می ارزد

الغرض عشق به رســــــوائی و بد نامی ها
  به مـلامت شــــــــــدن و زخم زبان می ارزد

با تو هر آنچه که آمد به نظر(احسان) گفت
 تو بـگو ، هر چه تو گوئی به همان می ارزد

تو شعر بالا مصراع آخری بجای احسان بوده رحمان من خودم عوضش کردم(شعر از آقای رحمان شكوفه پور)

دوشنبه پنجم اسفند 1387  توسط خودم  |

 

تولد تربچه

سلام به همه دوستای خوبم این چند روز به دلیل مسدود بودن آی پی نتونستم بیام از مدریت بلاگفا یه سوال دارم؟ چرا ip  من مسدود شده ؟...

تولدت مبارک عزیزم 

شنبه سوم اسفند 1387  توسط خودم  |

 

اهل عرفانم من

سلام به همه چقدر نظر دادین دیگه دردودل نمیکنم از دوستایی که میان نظر میدن ممنونم

چند تا شعر کوتاه و بلند گذاشتم بخونین و نظر ندین میدونم شاید نظر خاصی نداشته باشین ولی یه چیزی بزارین دیگه

اهل عرفانم من
اهل عرفانم من ، کاروبارم بد نیست
برجکی ساخته ام در دل شهر
طبقاتش هفده
همه را پیش فروش بنمودم
پولهایم همه در بانک سوئیس
به امانت باقی است
اهل عرفانم من
سفره نان و پنیری پهن است
مُتلی ساخته ام در نوشهر
باغهایم پر گل
از صدور پسته
جیبهایم سرشار
اهل عرفانم من
دامهایم همه پروارو قشنگ
گاوها رنگ به رنگ
کشت و صنعت دارم
چند هکتار زمین
همه شالیزار است
دختران ِ زیبا
صبح تا شام در آن دشت وسیع
بوته های شالی، درزمین میکارند
اهل عرفانم من
همه در سیر و سفر
از ژاپن تا اتریش
تا فراسوی پکن
خانه کوچک خوبی دارم
دردل شهر پاریس
جایتان بس خالی است
اهل عرفانم من ، کاروبارم بد نیست
طبع شعری دارم
شعرها گفته ام از عرفانم
همه زیبا و قشنگ
همچو آن ویلایم
که بنا ساخته ام در چالوس
یاکه مانند سگم پشمالو
که بود فِرز و زرنگ
الغرض لقمه نانی باقی است
مردی هستم قانع
اهل عرفانم من ،کارو بارم بد نیست

************************************

دلم می‌خواد داد بزنم
جیغ بزنم، جیغ بنفش
پاره كنم لباسمو
برم حموم با كت و كفش

دلم می‌خواد زار بزنم
صدام بره به آسمون
كتابامو شوت بكنم
از تو حیاط به پشت بوم

دلم می‌خواد پر بكشم
مثل مگس به هر طرف
وزوز و ویزویز بكنم
لقمه بگیرم از علف

دلم می‌خواد كف بكنم
مثل پودر لباس شویی
باد بكنم، گنده بشم
مدام برم به دستشویی

فكر نكنی دیوونه‌ام
یا خیلی درب و داغونم
نه عزیزم من سالمم
فقط كمی نوجوونم.

***************************************

 

یکشنبه بیستم بهمن 1387  توسط خودم  |

 

درد و دل

سلام چند وقتی می شد که یه فرصت درست و حسابی پیدا نکرده بودم که بیام و یه کمی بنویسم ..از ایم موضوع هم نمیشه گذشت که من کلآ تو وبلاگ زیاد نمی نویسم بیشترش مطالبی رو که اینورو اون ور خوندم و خوشم اومنده میزاشتم(به اینم میشه گفت یه جور دزدی)

به هر حال امروز یه کمی بیشتر وقت داشتم به همین دلیل خواستم بیشتر بنویسم میدونین چیه هر وقتی که میخوام شروع به نوشتن کنم مغزم پر از موضوع برای نوشتم ولی همین که دستام میاد به طرف کیبورد همه چی از ذهنم می پره حتمآ تا حالا برا شما هم اتفاق افتاده...

دیروز داشتم یه کلیپ میدیدم که موضوش درباره ذاکر بود منم خیلی نمیشناسمش ولی در همین حد می دونم که مداحی می کرده و آدم خوبی هم بوده جوون بوده و سرطان هم داشت و الان هم فوت کرده (خدا رحمتش کنه)

بگذربم.. تو این کلیپ یه روحانی داشت صحبت می کرد که ذاکر چقدر آدم خوبی بوده و از اینجور حرفا...

رسید به جایی که می گفت تا وقتی بود کسی قدرشو ندونست بعد شروع کرد از صدا و سیما گلایه کردن که چرا خبر درگذشت ذاکر رو اعلام نکردن. وقتی اینو گفت رسید به جایی که گفت خیلی ها ذاکرو قبول نداشتن ایشالا اون آدما بچشون بمیره کسی نیاد بهشون تسلیت بگه من می خوام بدونم کسایی که دارن سنت پیغمبر و رواج می دن و اون عبایی که انداختن لباس امام های ما هست آیا درسته که بالای منبر به جای اینکه شروع کنن به رواج دین و تعربف از رسول خدا و بقیه امام ها از یه نفر تعریف کنن و به خاطر اون یه عده ای رو نفرین کنن.مگه غیر از اینه که امام های ما در بدترین شرایط امتشونو نفرین نکردن یا امام حسین اگه تو کربلا لشکر یزید رو نفرین میکردن آیا همه اونا از بین نمی رفتن؟

اونا به خاطر خودشون همچین آرزویی نکردن ولی حالا بعضیها....

نمیدونم شاید من اطلاعاتم در این ضمینه کم باشه از دوستانی که مطلب و خوندن خواهش می کنم منو ارشاد کنن لطفآ وارد سیاست هم نشین

ای بابا از موضوع وبلاگ خارج شدیم این شعر عاشقانه تقدیم به همه عاشقای دنیا و خودش جون خودم

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
 

سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
 

دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
 
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

دوشنبه چهاردهم بهمن 1387  توسط خودم  |

 

بهترین راه ابراز علاقه

سلام وقت حرف زیادیرو ندارم موفق باشین

نامه رییس کار گزینی یک اداره به یک کارمند خانم از همان اداره


به: ژولیت
شماره نامه: 1238765
موضوع : درخواست عشق
خانم ژولیت عزیز،

بسیار خرسندم که به آگاهی شما برسانم که این جانب از تاریخ شنبه 14 اکتبر به عشق شما گرفتار شده ام

پیرو ملاقاتی که با هم در تاریخ 13 اکتبر در ساعت 3 بعد از ظهر داشتیم... من خودم را به عنوان یک عاشق سینه چاک به شما تقدیم می نمایم.

این علاقه نخست به مدت سه ماه به طور آزمایشی خواهد بود و به شرط سازش و تفاهم به صورت عشق دائم در خواهد آمد.

البته پس از تکمیل دوره آزمایشی،. به صورت کارآموزی قابل ادامه خواهد بود و انجام و ارائه ارزیابی این طرح منوط به ترفیع مقام از عاشق بودن به همسر بودن می باشد.

تمامی هزینه های متحمل شده برای خوردن قهوه و رفتن به گردش از ابتدا به طور مساوی به عهده هر دو طرف می باشد .

لهذا بسته به حسن خلق شما، شاید من سهم بیشتری از هزینه ها را به عهده بگیرم و مسلما من به اندازه کافی بلند نظر خواهم بود که بخشی از مخارجی که به حساب شما است را تامین کنم.

بدین وسیله تقاضا می کنم ظرف مدت 30 روز از دریافت این نامه نسبت به ارسال پاسخ مقتضی اقدام فرمایید. در غیر این صورت این درخواست خود به خود و بدون اخطار لغو خواهد گردید و اینجانب شخص دیگری را مد نظر قرار خواهم داد.

بسیار مشعوف خواهم شد در صورتی که خود مایل به قبول این پیشنهاد نیستید این نامه را برای خواهر خود ارسال نمایید.

با بهترین آرزوها برای شما
پیشاپیش از شما سپاسگزارم
ارادتمند
رومئو، مدیر کار گزینی

 

پنجشنبه دهم بهمن 1387  توسط خودم  |

 

کسی میداند اسرار زنان چیست؟

سلام به همه دوستان خوبم ..

سلام تربچه جونم میدونم الان که دارم می نویسم شاید تو به این زودیا نتونی بیای بخونی.دوست دارم

ای بابا همه دوستان سطر بالا رو خوندن بابا مطلب خانوادگی بود  خوب مگه آدم به خانومش بگه دوست دارم جرم داره شماها که غریبه نیستین ولی واقعآ می خوامش خیلیییییی..

یه داستان کوتاه براتون گذاشتم که امیدوارم یه لبخند کوچولو رو لب همتون بشینه...

موفق باشین و شاد...راستی اینجا داره برف میاد هوا هم حسابی سرده

يک بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهمزمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان

آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت:

خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟

ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت

و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد

كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟

مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت:

ای خدای کريم از تو می‌خواهم جاده‌ای بين کاليفرنيا و هاوايی

بسازی تا هر وفت دلم خواست در اين جاده رانندگی کنم!! از

جانب خدای متعال ندا آمدکه:

ای بنده‌ی من! من ترا بخاطر وفاداری‌ات بسياردوست

می‌دارم و می‌توانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميدانی

انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟هيچ ميدانی ‌که بايد ته

اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان

و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه‌ای اينها را می‌توانم انجام

بدهم! اما آيا نمی‌توانی آرزوی ديگری بکنی؟


مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:


اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن

بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى

احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه

چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه:

ای بنده من! آن جاده‌ای را که خواسته‌ای، دو بانده باشد يا چهار بانده!!؟؟

 

شنبه پنجم بهمن 1387  توسط خودم  |

 


سلام به وبلاگ کاملآ شخصی عاشقانه خوش آمدبد امیدوارم دقایق عاشقانه ای را با هم سپری کنیم اگه خودش اومد بازم میگم دوست دارم

 

خودم
خودش

 

 

 

 

 

RSS 2.0